قهرمان ميرزا عين السلطنه

1702

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بيك اين هم شكايت داشت . شيروانى هستند . اين برعكس عباد خوش‌مشرب و نمكين بود . سه خوراك براى ما آوردند . در دور سه چهار ميز هم قمار مىكردند . جاى ديگر روزنامه و كتاب مىخواندند . در بين غذا صداى ماشين آمد كه مىرفت . معلوم شد پيشخدمت اشتباه كرد و بايد فردا را ماند . تماشائى هم ديگر ندارد و توقف زيادى است . بعد از شام با قونسول چند دست تخته‌بازى كردم . پنجاه كپك بردم ولى نگرفتم . بعد رفتم كنار ميز بازى . تركمان خيلى گردن‌كلفتى روى صندلى نشسته بود قونسول خواست جاى او را براى من بگيرد ، صدا كرد عبد الله شاهزاده است . عبد الله به محض شنيدن اين اسم مثل گنبد هرمان راست ايستاد و يك تعظيم طولانى كرد . من دست دادم و اصرار كردم كه بنشيند . صندلى ديگرى جلو كشيده نشست . خيلى مؤدب احوال‌پرسى كردم . جويا شدم به شما خوش مىگذرد . آهى كشيده گفت شكر بايد كرد . ديگر ننشسته برخاست و جاى ديگر رفت . اين عبد الله از محترمين تركمان تكه بود . قونسول مىگفت حالا خيلى اظهار مهربانى به ايرانيها مىكنند و زياد ميل دارند جزو ايران بشوند . تركمان خيلى در باغ بود . بازى مىكردند [ و ] با كارد و چنگال غذا مىخوردند . من يك ساعت به نصف‌شب مانده منزل آمدم . قدرى نان داشتيم به تقى گفتم ديگر شام نمىشود خواست نان را بخور ، بعد قدرى باز گردش رفتم . چيز تماشائى ندارد . از يك روز علاوه نبايد ماند . بىجهت امشب را نرفتيم . سه‌شنبه دوم - اول درجه اسد است [ و ] به‌شدت گرم . بخت ما ، اين دو روز شهرهاى كوچه را پاك مىكنند ، آبپاشى نكردند . گردوخاك هم مزيد شده است . تا عصر از منزل بيرون نرفتم . دو ساعت خواب كردم . بعد رفتم دكان همان جديد بروم صادق بيك دم حمامى ايستاده بود به اصرار سر حمام مرا برد . مير هاشم نامى را با يكىديگر معرفى كرد . گفت از رؤساى ايرانيهء مروند . قدرى صحبت داشتند و بسيار مهربانى كردند . از اينكه خانهء آنها ورود نكرده بودم گله مىكردند كه همه متعلق به خودتان بود . بىجهت جاىديگر منزل كرديد . مير هاشم قرار شد شب آمده مرا به راه‌آهن ببرد و بليت بگيرد . مفرش ابريشمى در دكان جديد قالى زياد بود . دو عدد مفرش عالىنشان داد كه از كارهاى تركمان « ساروق » بود . چشم از تماشاى آن حيرت مىكرد . گفت از جهيز عروسهاست . در دويست و پنجاه منات خريدارى كرده سيصد مىفروشد . اما اگر در طهران باشد هرگز در سيصد منات نخواهند داد . ابريشمى و بسيار بسيار اعلى بود . مىگفت تركمان ساروق و سالور آقا هستند و ساير نوكر . همه‌چيز آن‌دو طايفه مثل قالى آن مزيت و برترى دارد